#سکانس_عاشقانه_پارت_190
_ تو به من اعتماد داشتی؟ به جاي اینکه بکوبی تو دهن اون دختره به حرفاي مسخره اش پر و بال دادي جلوي اون دایی احمقت سکه یه پولم کردي... این همه من زر زدم بهار به من اعتماد کن چیشد؟ میخوام تمومش کنم خب کجاشی؟ مگه قصدت همین نبود تموم شد دیگه به تو چه ، چه گوهی میخورم مگه واست مهمه؟
جوابی واسه گله و شکایتش نداشتم من بی گدار به آب زده بودم مثل همیشه یه احمق کودن یه بچه... صداي نفسهاي عصبیش جاي خالی جوابم رو پر میکرد ... دستشو پشت گردنش کشید و خواست بره که دست به احساساتم زدم اگه من کوتاه نیام اونم کوتاه نیاد چی به سر زندگیمون میاد؟ لباي خشک شده ام رو باز کردم و با صداي گرفته گفتم:
_ مهمه ، هر چی به تو ختم بشه مهمه...
ایستاد انگار درست به هدفم زده بودم... بقیه اش با اون بود من شروع کردم.. پایانش با اون بود!..
به سمتم چرخید اما نگاهم نکرد راه رفته رو برگشت...
فاصله بینمون اندازه یه بند انگشت بود نگاهشو ازم میدزدید انگار منتظر بود من حرکتی بزنم اما کور خونده بود..
چند دقیقه گذشت اما هیچ عکس العملی نشون نداد مثل چوب خشکش زده بود و تنها با اخماي درهم به زمین زل زده بود...
آهی کشیدم و گفتم:
_ خب فهمیدم ..
١٣۵
خواستم عقب برم که به خودش اومد.. بازوم رو کشید و به سمت خودش کشیدم .. دستشو از دور بازوم باز کرد و دور کمرم حلقه کرد و...
بوسه اي روي موهام زد و با صداي دورگه اي گفت:
_ میدونی چطوري دیونم کنی ... امیرعلی رو روانی خودت کردي خانم دکتر..
سرم رو به سینه اش فشار دادم و آروم خندیدم ، نگاهم که به پاکت سیگار مچاله شده نزدیک پاهاش افتاد سرم رو بالا گرفتم... به چشماي خمار شده اش زل زدم و گفتم : امیرعلی _جان !
romangram.com | @romangram_com