#سکانس_عاشقانه_پارت_189


با رفتنش تازه متوجه اوضاع احوال خونه شدم همه چیز درهم برهم بود آروم آروم به سمت مبل ها رفتم همه لباساش و غذاهاي که خورده بود وسط خونه پخش و پلا بود... محو خونه بودم که نگاهم مات شد روي جاسیگاري که روي عسلی جا خوش کرده بود و پر شده بود از ته موندهاي سیگار ..!

بسته سیگاري که کنار عسلی روي زمین افتاده بود رو برداشتم..

_امیرعلی : بیا وسایلت..

سرش رو بالا گرفت به من که وسط سالن خشکم زده بود نگاه کرد.. به بسته سیگار مچاله شده توي دستم زل زد که با صداي لرزون صداش زدم:

_ امیرعلی..

١٣۴

نفس عمیقی کشید و کیف و گوشیم رو بالا گرفت و گفت:

_ وسایلت و اور..

وسط حرفش پریدم بسته سیگار و تو صورتش پرت کردم و داد زدم:

_ با توام...

به جا سیگاري اشاره کردم و ادامه دادم:

_ ایـــنـــا چـــیـه؟ تو روز اول به من قول دادي دیگه بهش لب نزنی ...چرا نمیتونم روي یه کلمه از حرفات حساب کنم؟چرا همیشه میخواي دلمو بشکنی... من چه بدي بهت کردم؟ حتما باید جلو چشمات بمیر...

_خــفـه شــو..

کیف و گوشیم رو روي کاناپه پرت کرد و داد زد:

romangram.com | @romangram_com