#سکانس_عاشقانه_پارت_184
سرتق خودم رو بالا کشیدم و بوسه کوتاهی روي گردنش زدم و گفتم:
_ ببخشید !
دستش رو روي بازوم گذاشت و فشار کمی آورد و از خودش جدام کرد به ماشین اشاره کرد و گفت:
_ سوار شو..
ناباور به صورتش نگاه کردم و گفتم:
_ کینه اي نبودي .. انقدري که من بخاطر کارم جلو اومدم تو واسه هزار و یک کاري که باهام کردي هیچکاري نکردي... تو منو کتک زدي و...
وسط حرفم پرید و داد زد:
_ گفتم سوار شو.. من میخوام برم عجله دارم تو دوست داري بمون همینجا واسه خودت ور ور کن!..
نگاهم رو به چشماش دوختم و با بغض گفتم:
_ همین؟ میخواي تهش اینطوري تموم شه؟ عشق و علاقه ات کشک بود؟
تنها واکنشش فقط زل زدن به چشمام بود.. خودم رو از جلوي در ماشین کنار کشیدم و با صداي گرفته اي گفتم:
_ خیله خب برو!..
شونه اي بالا انداخت و سوار ماشین شد در عین ناباوري ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد چشمام از این همه زل زدن به جاده درد گرفته اگه میخواست برگرده نمی رفت!..
نامرد چطوري تونست ولم کنه؟ یعنی اصلا براش مهم نیستم که تو این بیابون تنها ولم کرده؟ لعنتی کیفمم تو ماشینش بود.
romangram.com | @romangram_com