#سکانس_عاشقانه_پارت_178


_ امیرعلی : که میخواي تموم شه آره؟

بی اختیار اشکاي حلقه شده تو چشمام روي گونه هام سرازیر میشه ...دستاشو از روي صورتم برمیداره و چند قدم عقب میره..

دستش رو به سمت دکمه هاي پیراهنش میبره و خیره به صورت رنگ پریده ام میگه :

_ من آماده ام میتونیم شروع کنیم.

می لرزم ...و شوکه قدمی به عقب برمیدارم که دکمه اول پیراهنش رو باز میکنه ... وحشت زده داد میزنم :

_ چه غلطی میخواي بکنی؟ اخماش تو هم میره و دکمه هاي بعدي رو تند تند باز میکنه و با چشماي سرخ شده میگه :

١٢۶





_ مگه نگفتی عسل رو فروختم؟ پس شاید بخوام تو رو هم بفروشم اما تو زن عقدیمی عاشقمم که هستی بدون لحظات ناب که نمیتونم ولت کنم مگه نه؟

همه تصوري که ازش داشتم بهم میریزه پاهاي لرزونم رو براي قدم بعدي عقب میکشم که جلو میاد ..

ناباور لب میزنم :

_ تو ..

پیراهنش رو از تنش بیرون میکشه و داد میزنه :

romangram.com | @romangram_com