#سکانس_عاشقانه_پارت_177


_ سلام سردتر از من جوابم رو میده و حرکت میکنه... چند دقیقه اي نمیگذره که متوجه میشم داریم از شهر خارج میشیم..

١٢۵

در حالی که سعی میکنم لرزش صدام مشخص نباشه می پرسم:

_ کجا داري میري؟

بدون اینکه جوابم رو بده به رانندگیش ادامه میده با صداي بلند تري می پرسم:

_ با توام میگم کجا داري میري؟

از صداي بلندم نیشخندي میزنه و نیم نگاهی بهم میندازه و میگه :

_ مگه نمیخواستی تمومش کنی؟ مات نگاهش میکنم که ادامه میده :

_ پس بتمرگ سرجات و صدات هم درنیاد.

می پیچه و وارد یه مسیر خاکی میشه جلوي یه خونه با درهاي بزرگ می ایسته و ریموت رو میزنه .. ماشین رو داخل خونه میبره و رو به من که خشکم زده میگه :

_ پیاده شو

به صندلی چنگ میزنم که پیاده میشه و ماشین رو دور میزنه ... در و باز میکنه و دستم رو میکشه..

دستم رو دنبال خودش به سمت خونه میکشه .. با دست ازادش در سالن رو باز میکنه و هولم میده داخل..

سرم گیج میره میخوام بیوفتم که نگهم میداره... از پشت پرده اشک صورتش رو نمیبینم .. دستاشو دو طرف صورتم میزاره :

romangram.com | @romangram_com