#سکانس_عاشقانه_پارت_175


به ساعت روي دیوار نگاه می کنم یک و نیم ظهر ، شاید نحس ترین ساعت عمرم رو میخوام پشت سر بزارم.

شماره اش رو میگیرم ..یک بوق ..لرزش دستامو حس میکنم ...دو بوق.. یاد همه بودن هاش میوفتم دارم پشیمون میشم ... سه بوق...یاد همه بی معرفتی هاش و دروغ هاش بهم نیرو میده ..

بوق چهارم ...کاش برنداره...کاش نتونم ..ولی..

صداي پرجذبه مردونش توي گوشم میپیچه سرد و بی انعطاف:

_امیرعلی:بله

سکوت میکنم بعد از چند روز این لحن سرد حق من نبود.

_امیرعلی:بهتره سریع تر حرفت رو بزنی چون خیلی کار دارم.

١٢۴

لحنش بهم دهن کجی میکنه آب دهنم رو قورت میدم و میگم :

_ میخوام تمومش کنم.

مکثش طولانی میشه ولی..

_امیرعلی : باشه.

بی درنگ و بی رحمانه تیشه به ریشه ام میزنه ..!

_ نمیخوام فعلا خانوادها چیزي بفهمن.

romangram.com | @romangram_com