#سکانس_عاشقانه_پارت_166
_ تو دیونم کردي لعنتی..
خواست قدمی به سمتم برداره که با صداي بلندي گفتم:
_ نیا جلو ..زیر پات پرِ شیشه اس کوري؟ نگاهشو به صورت نگرانم دوخت و درمونده گفت:
_ وقتی اینطوري نگران میشی دلم میخواد ببوسمت.
خلاص شدن از بین خورده شیشه ها کار چندان سختی نبود .. فوقش کمی زخمی میشد انقدر مسئله حیاتی نبود که بمونم.. حرفاش و نگاهش هر لحظه خطرناك تر میشد ادعا میکرد کاري بهم نداره اما مگه میشد به حرف آدمی گوش داد که با چشماش داره قورتت میده ..!
قدمی به عقب برداشتم و گفتم:
_ خداحافظ..
چرخیدم قدمی برنداشته بودم که صداي خش دارش تو گوشم پیچید :
_ مرگ امیرعلی نرو ... من ظرفیتشو ندارم نمیتونم کنار یکی دیگه ببینمت یا خودم رو میکشم یا تو رو.
قلبم محکم میکوبید .. دلم زیر و رو میشد اما نمیتونستم به این سادگی بگذرم..
_ منم ظرفیتشو نداشتم وقتی تو چشمام زل زدي گفتی برو ... اینکه جلو چشمام دستت و انداختی دور کمر یه دختر دیگه داشت آتیشم میزد .. من خیلی عاشقت بودم تحمل کردم زنده موندم.. تو هم میتونی تو دست به عاشق شدنت خیلی عالیه من نشد یکی دیگه..!
تمام مدتی که حرف میزدم پشتم بهش بود میدونستم به چشماش نگاه کنم وا میدم اینقدر شل بودم که همون اول میخواستم غش کنم تو بغلش!..
فشاري به دستگیره در آوردم و خواستم برم که دستش رو شکمم پیچیده شد!..
سرش روي شونه ام گذاشت و کنار گوشم گفت:
romangram.com | @romangram_com