#سکانس_عاشقانه_پارت_163
١١۵
ابروهامو بالا فرستادم و گفتم:
_ آره فقط به عشق بازي با سام فکر میکنم ..
یقه مانتوم بین دستاش مشت شد و سرم جلو کشیده شد قبل از اینکه بخوام حرف نصفه نیمه ام رو کامل کنم گرمی لباشو روي لباي یخ زده ام احساس کردم و..
گاز ریزي از لب پایینم گرفت و خودش رو عقب کشید چشماي خمارشو به صورت سرخ شده ام دوخت با حرص به سینه اش فشار اوردم و داد زدم:
_ من ازت طلاق میگیرم امیرعلی من..
بوسه محکمی گوشه لبام زد و براي بار دوم خفه ام کرد!..
نفسشو تو صورتم رها کرد و با فک منقبض شده گفت:
_ یه بار دیگه اسم طلاق و بیار تا همین امشب میخمو بکوبم و با خیک باد شده بفرستمت ور دل اون داییت که با چرت و پرتاش پرت کرده!..
دستش روي دکمه هاي مانتوم لغزید که جیغ زدم:
_ چه غلطی میکنی؟ اصلا میفهمی چی میگی؟ همین دو روز پیش دست دختره رو گرفتی میگی عشقم نفس تو چه جونوري هستی؟ اون از عسل که مثل تیکه آشغال پرتش کردي بیرون و رفتی سراغ نفس حالام عشق و حالت با نفس تموم شده اومدي رو سر من؟ تو فقط یه هوس بازي که نمیتونه خودشو کنترل کنه بی غیرت من زنت بودم..
امیرعلی_ خـفـه شـو !
از صداي دادش قدمی به عقب برداشتم که با عصبانیت ادامه داد:
_ این نفسی که ازش دم میزنی کجاست؟ جز همون روز کی باهام دیدیش؟ اصلا موندي ببینی دردم چیه؟ اون دایی پر ادعات اگه پیداش نشده بود وضع من الان این نبود!..
romangram.com | @romangram_com