#سکانس_عاشقانه_پارت_162


_ حتما باید وحشی بشم زورت کنم؟

_ واسه چی آوردیم اینجا چی از جونم میخواي باز؟

با قدم هاي بلند به سمتم اومد.. نزدیک ترین فاصله ممکن ایستاد .. به صورت سرخ شده از عصبانیتم زل زد و با لحن آرومی گفت:

_ آوردمت اینجا چون خونه ات اینجاس... داغ کردم اون روز یه غلطی کردم گفتم طلاق میدم. الان میزنم زیرش من زنمو طلاق نمیدم حالا چه داییت بخواد برام گردن بکشه چه هفت جدت من طلاقت نمیدم بهار.

به چشماي مصممش زل زدم و گفتم:

_ باز سر چی داري معاملم میکنی؟ این بار دیگه پاي چی درمیونه که ولم نمیکنی؟

دستش رو دور کمرم حلقه کرد و به سمت خودش کشیدم تقلا کردم پسش بزنم اما انقد محکم به خودش چسبونده بودم که فایده اي نداشت!..

دستم رو بین دستاش گرفت ..کف دستمو روي قفسه سینه اش گذاشت قلبش تند میزد به چشماش زل زدم که گفت:

_ پاي دلم درمیونه ...زنمو دوست دارم طلاقش نمیدم ، خدام از اون بالا بیاد پایین طلاقت نمیدم بهار!..

دلم داشت از جا درمیومد .. ضربان قلبم بالا رفته بود و قطرهاي عرق روي کمرم سر میخورد آب دهنم رو به سختی قورت دادم و گفتم:

_ حنات دیگه واسه من رنگی نداره.. قبل از ازدواج هم همین حرفارو زدي ..!

مکث کردم و درحالی که به چشماش خیره شده بودم گفتم:

_ حتی اگه حرفت راست باشه.. من دیگه دوست ندارم ...دیگه واسم مهم نیستی دیگه بهت فکر نمیکنم نیشخندي زد و فشاري به کمرم آورد:

_ نه بابا دیگه بهم فکر نمیکنی؟ حتما به اون پسره که تو حلقت بود فکر میکنی آره؟

romangram.com | @romangram_com