#سکانس_عاشقانه_پارت_161


_ مگه من بچه دوساله ام؟ انقدر منو احمق و کودن میبینی؟ فکر میکنی مسیر خونه مادرت رو با قبرستونی که الان داري میري تشخیص نمیدم؟

کلافه به صورت سرخ شده از عصبانیتم نگاهی انداخت:

_ دو دقیقه خفه خون بگیر ببین کجا میبرمت من انقد هار و گشنه نیستم بخوام بخورمت.. اگه میخواستم بهت آسیبی برسونم این مدت که تو خونه ام بودي این کارو میکردم.

با عصبانیت به صندلی تکیه دادم باز احمق شدم باز گولشو خوردم و مثل خر گوشامو شل انداختم و باهاش اومدم..کی میگه من تحصیل کرده ام؟ واسه هر کی کارامو بگم مسخره ام میکنه..!

ماشین رو جلوي در خونه نگه داشت:

_ پیاده شو.

مثل میخ به صندلی چسبیده بودم و تکون نمیخوردم ... عجب غلطی کردم خدا!..

در ماشین رو باز کرد و بازوم رو گرفت:

_ رو مخم نرو بهار فقط میخوام باهات حرف بزنم چرا لج میکنی؟ دستشو رو پس زدم و گفتم:

١١۴

_ من باهات حرفی ندارم فقط بخاطر مادرت اومدم نمیدونستم انقدر عوضی هستی که گولم بزنی..!

دستشو روي سرم گذاشت و با دست دیگش بازوم رو محکم کشید و از ماشین بیرون کشیدم ..

در ماشین رو محکم به هم کوبید و دنبال خودش به سمت خونه کشیدم ..!

در خونه رو باز کرد و هولم داد داخل.. در و قفل کرد و به سمتم چرخید نفس عمیقی کشید و درحالی که کفشاشو درمیاورد غرید :

romangram.com | @romangram_com