#سکانس_عاشقانه_پارت_158


_ من بوست کنم حالت تهوع میگیري ولی واسه اون گوساله غش غش میخندیدي و ضعف میکنی آره؟

منظورش چی بود چی میگفت؟ نگاه خیره اش روي گونه ام بود با یاداوري صبح که سام گونه ام و بوسید لبخندي روي لبم نشست.. امیرعلی از کجا فهمیده بود؟ فشاري به پهلوم آورد و...

فشاري به پهلوم آورد که با اخم گفتم:

_ به تو چه؟ مگه تو با بقیه پریدي من دخالت کردم؟ بعدم ما دیگه داریم جدا میشیم نگران آبروت نباش یه وقت بطریش کج نمیشه بریزه..!

دستش رو از روي پهلوم عقب کشید و گفت:

_ بپوش بریم ..!

_ کجا بریم؟ من با تو کاري ندارم!..

گلوش رو صاف کرد و گفت:

_ مگه طلاق نمیخواي؟

نیشخندي زدم و گفتم:

_ کاراي طلاقمو وکیلم انجام میده ... نیازي نیست من حضور داشته باشم!..

دستشو پشت گردنش کشید و نگاهش ازم گرفت و گفت:

_ مامانم میخواد ببینتت ...

مکث کرد و ادامه داد:

romangram.com | @romangram_com