#سکانس_عاشقانه_پارت_156


_ بیا دخترم آذوقه رو ببر گشنه نمونی ..!

آروم زیر دستش زدم و گفتم:

_ نمیخوام باشه مال خودت!..

چرخیدم پیاده بشم که دستم رو کشید به اخماي درهمش نگاه کردم و پرسیدم :

_ چیه؟

لقمه رو جلوي دهنم گرفت و با لحن جدي گفت:

_ بخور برو رنگت مثل اسهال بچه میمونه .. با این قیافه ات بیمار رقبت نمیکنه نگات کنه!..

لب باز کردم فحشش بدم که لقمه رو تو دهنم فرو کرد!..

_ بخور عشقم جون بگیري خوب آمپولو فرو کنی..!

خم شد محکم گونه ام رو بوسید و ادامه داد:

_ حالا گمشو پایین کار دارم!..

گازي از لقمه اي که چپونده بود تو دهنم گرفتم و پیاده شدم..

_ بهار ساعت چند بیام دنبالت؟

_ چهار و نیم ، پنج بیا

romangram.com | @romangram_com