#سکانس_عاشقانه_پارت_149


_ جانم!

انگشتمو روي لباي خشک شده اش کشیدم و با بغض گفتم:

_ چت شده ..چرا انقدر داغی؟

لبخند کوتاهی زد و با صداي خش داري گفت:

_ تاوان غلطی که کردمه!..

متعجب نگاهش کردم که چشماش روي هم افتاد..

با دو از اتاق خارج شدم.

دیدن حال خرابش همه اتفاقاتی که افتاده بود رو از یادم برد... دیگه حرفاي دایی که میگفت نسبت بهش بی اهمیت باش برام مهم نبود!...

شالم رو از سرم درآوردم و زیر شیر آب گرفتم..

تب سنج رو از زیر گوشش برداشتم و نفس راحتی کشیدم ..!

١٠۶





روي صورتش خم شدم و با دلتنگی گونه اش رو بوسیدم ...خوب شد اومدم اگه اتفاقی براش می افتاد من میمردم..

romangram.com | @romangram_com