#سکانس_عاشقانه_پارت_148
نگاهمو به جا کفشی انداختم هیچ خبري از اون کفشاي زنونه مزخرف نبود!..
در سالن رو آروم باز کردم.. وارد خونه غرق سکوت شدم!..
با دیدن وضعیت خونه چشمام اندازه نعلبکی شده بود!..
١٠۵
هر چی دم دستش اومده بود رو خورده بود و آشغالاشو وسط خونه ول داده بود همه لباساش کف سالن و روي مبلا پخش و پلا بود!..
چه خوش بوده این چند روز خورده و خوابیده بهارم به یه ورش گرفته اصلا بهار خر کیه بخواد بهش اهمیت بده به قول خودش عشق زندگیم نفسه نه توي که فقط اعتبارت 3 ماه بود!..
لبم رو به دندون گرفتم و به سمت اتاقم راه افتادم!..
در اتاق رو باز کردم با دیدنش که روي تختم افتاده بود شوکه قدمی به عقب برداشتم ..اینجا چیکار میکرد؟ آروم جلو رفتم بازوي لختش رو چنگ زدم چرا داغ بود؟
دستم رو جلو بردم و روي پیشونیش گذاشتم ...داشت تو تب میسوخت..!
با استرس لامپ اتاق رو روشن کردم و صداش زدم:
_ امیرعلی ..
پشت دستمو روي صورت خیس از عرقش کشیدم و با صداي که از نگرانی می لرزید باز صداش زدم..
_ امیرعلی
آروم پلک زد چشماي نیم باز سرخ شده اش رو به صورتم دوخت و لب زد:
romangram.com | @romangram_com