#سکانس_عاشقانه_پارت_145
_ بیمارستانم دیگه ..!
مکث کوتاهی کرد و گفت:
_ کی میایی؟ زن داییت و سام رسیدن ..!
نیم نگاهی به ساعت انداختم پنج عصر بود.. پیچ و تابی به بدنم دادم و گفتم:
_ مگه قرار نبود برم دنبالشون؟
_ داییت خودش رفت الان تو پاشو برات یه لیست پیامک میکنم بخر تا نرسیدن..!
با خستگی نالیدم :
_ مامان من کار دارم!..
_ بهونه نیار میدونم داري مگس می پرونی پاشو بیا دست تنهام من!..
باشه زیر لبی گفتم و تماس رو قطع کردم ..کی حوصله نیلی و سام رو داشت من دلم امیرعلی رو میخواست دلم شوهر از دست رفته ام رو میخواست ..!
لباسام رو تند تند عوض کردم و پایین رفتم!..
رو به مامان که مشغول سرخ کردن بادمجونا بود گفتم:
_ کی میان؟
نیم نگاهی به ساعت انداخت و گفت:
romangram.com | @romangram_com