#سکانس_عاشقانه_پارت_142
بازوهامو رو بین دستاش گرفت و باز به سمت خودش کشیدم .. نگاهشو به صورت خیس از اشکم انداخت.. صورتش رو جلو آورد و گفت:
_ بزن تلافی کن!..
کف دستامو محکم به سینه اش فشار دادم و با بغض گفتم:
_ طلاقم بده!...
کلافه نگاهم کرد که ادامه دادم:
_ مجبورم نکن آبروتو ببرم میدونی که میتونم ... میتونم زندگیتو نابود کنم!..
خیره نگاهم کرد قدمی به عقب برداشت و با صداي خش داري گفت:
_ باشه جدا میشیم ..!
لب پایینش رو زیر دندوناش فشرد... نفس عمیقی کشید و گفت:
_ بپوش برگردیم خونه!..
_ نمیام خونه تو ... میرم خونه مادرم تا طلاق!..
شقیقه هاشو محکم فشار داد و گفت:
_ باشه بپوش بریم..!
بعد از حرفش از اتاق بیرون رفت . باورم نمیشد که به خواستم رسیده باشم ...دیگه دلم نمیخواست باهاش بمونم ..
romangram.com | @romangram_com