#سکانس_عاشقانه_پارت_141


بدون توجه به من که از عصبانیت داشتم منفجر میشدم... نگاهش مات شده بود روي گونه ام!..

دستش رو روي گونه ام گذاشت:

_ ببخشید ..!

سرم رو عقب کشیدم و نگاهم رو ازش گرفتم.. آب ریخته شده رو نمیشد جمع کرد.. حالا که زده یادش افتاده معذرت خواهی کنه .. یعنی جا انگشتاش مونده که اینطوري معذرت خواهی کرد!..

نم اشکی که روي صورتم داشت خودشو لو میداد پس زدم.. یه کلمه کافی بود تا بزنم زیر گریه ..!

عقب گرد کردم برگردم تو تخت که دستاش دور شکمم حلقه شد!..

خواستم پسش بزنم که محکم به خودش چسبوندم!..

دستام روي دستاي حلقه شده اش نشست و با بغض گفتم:

_ولم کن!..

نفساي داغش روي گردنم مور مورم میکرد ..

با صداي بم شده کنار گوشم گفت:

_ غلط کردم ..دستم بشکنه ..نفهمیدم چی شد ببخشید ..!

حلقه دستاش رو از دور شکمم باز کردم خودم رو عقب کشیدم ..!

_ برو بیرون نمیخوام ببینمت ..حالم بد میشه نمیتونم نفس بکشم برو بیرون ..!

romangram.com | @romangram_com