#سکانس_عاشقانه_پارت_140


بالش رو روي سرم گذاشتم و محکم فشار دادم اصلا دلم نمیخواست صداش رو هم بشنوم ...عوضی چطوري جرات کرد دستشو رو من بلند کنه؟

محکم خودشو به در کوبید که در باز شد!..

بدون اینکه عکس العملی نشون بـدم بـه عسلی کنار تخت زل زدم... دستشو پشت گردنش کشید و جلو اومد!..

دستم رو کشید و با نفس نفس گفت:

_ پاشو بیا صبحونه بخور!..

دستش رو محکم پس زدم و با نفرت نگاهش کردم!..

کلافه پشت دستشو روي لباش کشید و با صداي آرومتري گفت:

_ پاشو ضعف میکنی..!

نیشخندي زدم چقدر نگران ضعف کردن من بود!..

خم شد روم که داد زدم:

_ دستت بهم بخوره جد و آبادتو میارم جلو چشمات!..

بدون توجه به جیغ جیغ کردنم بازوهام رو گرفت و بلندم کرد!..

محکم تو سینه اش زدم اما دست بردار نبود سرم رو بالا گرفتم و داد زدم:

_ ازت متنفرم میفهمی؟

romangram.com | @romangram_com