#سکانس_عاشقانه_پارت_139


زیر نگاه خیره اي که روي خودم احساس میکردم داشتم خورد میشدم .. من کار ده سال پیش رو باز تکرار کردم کاري که قسم خوردم دیگه با احمق بازیام خودم رو خورد نکنم اما بازم هنوزم همون احمق ده سال پیشم ..!

به هر زوري بود بلند شدم.. سرم پایین بود اصلا دلم نمیخواست نگاهش کنم!..

نگاهمو به در اتاق دوختم و خواستم از اتاق بیرون برم... قدمی برنداشته بودم که پیش دستی کرد و از اتاق بیرون رفت!..

در اتاق رو قفل کردم و پشت در سرخوردم... مثل میت خشکم زده بود ...نمیتونستم از درد نفس بکشم!..

نمیدونم چقدر گذاشت که با حس خیسی که بین پام احساس کردم چشم باز کردم!..

از جا بلند شدم.. به سمت کشو رفتم و نوار بهداشتی و به همراه لباس برداشتم!..

لباساي کثیف رو وسط حموم پرت کردم و بعد از شستن دستام از سرویس بیرون اومدم!..

نگاهمو به ساعت دوختم هشت صبح بود!..

به سمت تخت رفتم و دراز کشیدم .. از گرسنگی و درد ضعف داشتم اما دلم نمیخواست چیزي بخورم!..

آهی کشیدم و تو خودم جمع شدم!..

چشمام داشت گرم میشد که تقه اي به در اتاق خورد!..

دستگیره رو در چندباري بالا و پایین شد ...انقدر ازش نفرت داشتم که دلم نمیخواست اصلا ببینمش ..!

محکم به در اتاق کوبید و داد زد:

_ باز کن در و بهار!..

romangram.com | @romangram_com