#سکانس_عاشقانه_پارت_138


لیوان رو محکم روي زمین کوبید و داد زد:

_ به درك انقدر درد بکش تا بمیري بی لیاقت ..!

از حرکت ناگهانیش زبونم قفل شده بود... نگاهم رو از صورتش دزدیم که با عصبانیت ادامه داد:

_ به تو امثال تو خوبی نیومده دو روز که بهت رو دادم پررو شدي همیشه باید مثل حیون باهات برخورد کنن تا جایگاهتو بشناسی ..از صبح رو مخم هی طلاق طلاق میکنه ..فکر کردي عاشق چشم یا ابرو هاي کمونتم که نگهت دارم؟ نه بدبخت من حالم ازت بهم میخوره ولی مجبورم... مجبورم حضور نحستو کنارم تحمل کنم!..

انقدر از حرفاش فشار عصبی بهم وارد شد که بدون اینکه به حرفی که میخواستم بزنم فکر کنم گفتم:

_ کاش روز عمل مادرت زیر دستام جون میداد ٌ کاش میمیرد که باعث شد من بدبخت بشم ... کاش جاي خبر زنده بودنش خبر مرگش..

کشیده محکمی به صورتم خورد.. یقه لباسم رو چنگ زد و روي زمین پرتم کرد لگد محکمی به شکمم زد و عربده کشید :

_ چه گوهی خوردي حرومزاده!...

از زور درد جیغ بلندي کشیدم و زمین رو چنگ زدم... باورم نمیشد منی که حتی از پدرمم کتک نخورده باشم از مردي کتک بخورم که اعتبارش تو زندگیم فقط یک ساله!..

دیگه نمیتونستم جلوي بغضم رو بگیرم انقدر هضم این اتفاق برام سخت بود که زدم زیر گریه و غرورم رو شکستم!..

درد امونم و بریده بود و خونریزیم هر ثانیه بیشتر میشد ..دست لرزونم رو روي زمین گذاشتم و نشستم!..

خواستم بلند بشم از دردي که زیرشکمم و لگنم پیچید سر جا میخکوب شدم!..

اصلا نگاهش نکردم اما سر جا میخکوب شده بود و تکون نمیخورد ..!

با نفرت نگاهم رو ازش گرفتم حتی دیگه نمیخواستم تو هواي که حضور داره نفس بکشه ... کاش میمیردم و حرف دایی و زمین نمیزدم ...!

romangram.com | @romangram_com