#سکانس_عاشقانه_پارت_136


بغضمو قورت دادم و از تخت پایین اومدم!..

به سمت تنها دري که داخل اتاق بود رفتم.. امیدوار بودم سرویس بهداشتیش پشت همین در باشه!..

وحشت زده به خون روي لباسم زل زدم ...از درد و تهوع قدرت فکر هم نداشتم ..با استرس شلوارم رو بالا کشیدم و از سرویس بیرون اومدم!..

به سمت کمد لباسی که گوشه اتاق بود رفتم ...تک تک کشوهارو عقب کشیدم ...!

از بین لباساي زنونه اي که بوي نوعی میداد شلوار و لباس زیري برداشتم ...به امید پد بهداشتی اخرین کشو رو عقب کشیدم که با دیدنش نفس راحتی کشیدم..!

چنگی به شکمم زدم و ناله کردم!..

هر ثانیه حالت تهوع و دردم بیشتر میشد... مثل جنازه روي تخت افتاده بودم و به خودم می پیچیدم ..!

پشتم رو به امیرعلی کرده بودم تا قیافه نحسش رو نبینم ...انقدر ازش ناراحت بودم که دلم نمیخواست ریخت قیافش رو ببینم ..!

با فشاري که به گلوم وارد شد به سمت دستشویی دویدم ..!

صورتم رو با حوله خشک کردم و بیرون اومدم!..

روي تخت نشسته بود و بهم که مثل میت شده بودم زل زده بود ... از جا بلند شد و به طرفم اومد ..به صورت رنگ رفته ام اشاره کرد و گفت:

_ خوبی؟

دلخور نگاهم و گرفتم ..! خواستم از کنارش رد بشم که دستم رو گرفت!..

_ چقدر سردي ..!

romangram.com | @romangram_com