#سکانس_عاشقانه_پارت_134


مات و مبهوت اون سیلی بـودم که شالـم رو تو صورتم پرت کرد.. پیراهنی از داخل کمد برداشت و تنش کرد!..

بدون اینکه دکمه هاي پیراهنش رو ببنده دستم رو محکم دنبال خودش کشید و ..

در ماشین رو باز کرد و مجبورم کرد سوار بشم نمیدونستم میخواد چیکار کنه از این تغییر رفتارش عجیب ترسیده بودم!..

ماشین رو دور زد و سوار شد جراتم رو جمع کردم و پرسیدم :

_ کجا میریم؟

بدون اینکه نگاهم کنه ماشین و روشن کرد و حرکت کرد چند دقیقه اي گذشت که طاقت نیاوردم و این بار با صداي بلندتري پرسیدم :

_ داري منو کجا میبري احمق؟

سرعتش رو بیشتر کرد و باز بدون توجه بهم به روبرو زل زد!..

داشتیم از شهر خارج میشیدم ... از ترس رنگم پریده بود داشت کجا می رفت!..

چنگی به بازوش زدم:

_ با توام کثافت داري کجا میري..؟ نیم نگاهی بهم انداخت دستم رو پس زد و با لحن خشکی گفت:

٩۶





romangram.com | @romangram_com