#سکانس_عاشقانه_پارت_133
به چمدون جمع شدم کنار در نگاه خیره اي انداخت:
_ این چیه؟
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
_ فردا میرم دیگه فکر کنم زودتر از قرارمون از هم جدا میشیم ..!
دستشو به ته ریشش کشید :
_ دایی ات میخواد واسه زندگی من تصمیم بگیره؟ الان فکر کرده من طلاقت میدم؟ توام چمدون پیچ کردي به امید اینکه فردا لنگاتو بندازي رو هم ؟
٩۵
ابروهام در هم کشیده شد:
_ این چه طرز حرف زدنته.. تازه به نفعت مگه نیست راحت میتونی با نفس ازدواج کنی .. من دلم نمیخواد 8 ماه از عمرمو پیش تو سر کنم ... فکر کن من عاشق یکی شدم بهش بگم 8 ماه صبر کنه تا من از شوهرم جدا بشم بیام پیش تو؟
خنده عصبی کرد و داد زد:
_ تو به جز من نمیتونی عاشق یکی دیگه بشی ده سال نتونستی سر همین دوماه عاشق شدي..!؟ از این تصور احماقانه اش پوزخندي زدم و داد زدم:
_ آره عاشق شدم خوبم عاشق شدم ..این دوماه که نبودي همش تو بغل همون ب...
با کشیده اي که تو صورتم خورد حرف تو دهنم ماسید ...دستشو دور گلوم پیچید و عربده کشید :
_ نزار با دستاي خودم همینجا چالت کنم!..
romangram.com | @romangram_com