#سکانس_عاشقانه_پارت_132


٩۴

پس میخواست بره پیش عشقش تا آروم بشه ...کلید رو از دستش چنگ زدم و پیاده شدم.. خاك تو سرم که دلم براي تو بی لیاقت سوخت!..

وسط اتاق نشسته بودم و داشتم وسایلم رو جمع میکردم ...ساعت سه نصف شب بود ولی هنوز نیومده بود... خب معلومه داره چه غلطی میکنه .. کاش دهنمو می بستم و به حرف دایی گوش میدادم..!

زیپ چمدونم رو کشیدم و گوشه دیوار گذاشتمش.. به سمت میز کارم رفتم که با صداي در سالن دست از برگه ها کشیدم ..!

از جا بلند شدم و از اتاق بیرون اومدم!..

یقه باز و چشماي سرخش عجیب تو چشم بود .

_کجا بودي؟ نگاهشو به چشمام دوخت و در حالی که چهار تا دکمه باقی مونده پیراهنشو باز میکرد گفت:

_ قبرستون!..

نیشخندي زدم و گفتم:

_ معلومه قبرستونه خوب بهت حال داده که تا الان اونجا بودي ..!

نفس پر حرصشو تو صورتم رهـا.. از بوي گند الکل صورتم جمع شد.. قدمی به عقب برداشتم و با اخم گفتم:

_ اه حالمو بد نکن دهنت بوي گوه میده ..!

_ یعنی من گوه خوردم؟

سرمو به تایید تکون دادم و به اتاق برگشتم که پشت سرم وارد اتاق شد!..

romangram.com | @romangram_com