#سکانس_عاشقانه_پارت_128


_ پاشو برو تا آقا بیان داخل!..

از جا بلند شدم و با قدم هاي تند به سمت در سالن رفتم.. من اخلاقشو میشناختم الان به تریپش برمیخورد قهر میکرد همینکه تا الان برنگشته باشه باید خداروشکر کنم!..

در سالن رو باز کردم با دیدنش پشت در خواستم از جلوي در کنار برم بیاد داخل که دستم رو کشید و از خونه بیرون کشیدم ..!

با تعجب به صورت قرمزش شده اش زل زدم و گفتم:

_ چته چرا همچین میکنی؟

_ سه ساعته اینجا منتظرم چرا نمیاي بیرون مگه گوسفند دعوت کردي؟ دستش رو از دور دستم پس زدم و گفتم:

_ گوسفند نبودي بعد از دوماه منو نمیکشیدي تو اون خونه عشقتو معرفی کنی ، هر چقدرم عاشق اون دختر باشی من زنتم باید احترام منو نگه داري ..!

لبش بالا رفت و با تمسخر گفت :

_ خیلی تو کف صبحی..؟

دستش رو گرفتم با تعجب نگاهم کرد ..کف دستشو روي قفسه سینه ام گذاشتم و با نفرت به چشماش زل زدم و گفتم:

_ قبلا که میدیدمت قلبم انقدر تند میزد که فکر میکردم از سینه ام بزنه بیرون .. اما الان برام هیچ فرقی با بقیه نداري خیلی وقته عشقو علاقه ام بهت رو از قلبم بیرون کردم امیرعلی ...!

لب باز کرد چیزي بگه که در سالن باز شد.. سریع دستش رو پس زدم که دایـی تو چهارچوب در قرار گرفت..

نگاهش بین منو امیرعلی چرخید و گفت:

_ زیاد طول نکشید؟

romangram.com | @romangram_com