#سکانس_عاشقانه_پارت_126


دستاي لرزونم رو روي صفحه گوشم کشیدم و چجوري بهش زنگ بزنم؟ چرا اینطوري میکرد .. لب باز کردم باز مخالفت کنم که با دیدن نگاهش دهنم بسته شد!..

از جا بلند شدم و ازشون فاصله گرفتم شمارش رو گرفتم و منتظر گوشی رو به گوشم چسبوندم!..

_امیرعلی: تو که نمیخواستی چشمت..

وسط حرفش پریدم و آروم گفتم:

_ داییم از امریکا اومده.. میخواد ببینتت ..علاقه اي به دیدن قیافه تکراریت ندارم مجبور شدم بخاطر دایی زنگ بزنم

!..

مکث کوتاهی کرد و با صداي بم شده اي گفت:

_ دستی به سر و صورتم میکشم میام یه ساعت دیگه اونجام!..

باشه اي تحویلش دادم خواستم قطع کنم که با شک صدام زد : _ بهار _ بله؟

_ شب باهام برمیگردي خونه؟

ابروهام رو درهم کشیدم و با تشر گفتم:

_ نه.. مهم گذشتن این هشت ماهه که میگذره دیگه چه فرقی داره من بالاسرت باشم یا خونه مادرم!..

نفس عمیقی کشید و با صداي خش داري گفت:

_ اگه قراره باهام نیایی و جلو داییت سنگ رو یخم کنی منم نمیام ...!

romangram.com | @romangram_com