#سکانس_عاشقانه_پارت_122


_ الان بیست دقیقه اس که من اینجام تنها کاري که کردي معرفی این بوده.. من کار دارم میخوام برم بیمارستان ده دقیقه فرصت حرف زدن داري .. میشنوم..!

از لباي جمع شده دختره قهقه اي تو دلم زدم خوب قیافه تخمیت عن شد فکر کرده بود الان با حسرت نگاش میکنم نکبتو!..

در حالی که از تعجب شوکه شده بود با تته پته گفت:

_ میخواستم بگم این 8 ماه باقی مونده تو بالا زندگی کنی همونطوري که روز اول میخواستی ..!

چتري هاي پخش شده تو صورتم رو کنار زدم و با خونسردي گفتم:

_ اینو پشت تلفن هم میتونستی بگی تو شاید الاف و بیکار باشی اما من وقت سر خاروندن هم ندارم از این به بعد هر موضوع چرت و پرتی که بنظرت خیل مهم بود رو با تلفن باهام حل کن!..

لبخند دم و دستگاه سوزي به قیافه هاي متعجبشون زدم و ادامه دادم:

_ فعلا خداحافظ.

در ماشین رو باز کردم سوار شم که در بسته شد متعجب به عقب چرخیدم ... با دیدنش قدمی به عقب برداشتم که به ماشین خوردم!..

با اخماي درهم نگاهم کرد و غرید :

_ نمیتونستی یکم با شخصیت باشی و مثل آدم حرف بزنی؟ حتما باید نشون میدادي از کجا اومدي؟ نگاهم رو به چشماش دوختم و گفتم:

_ احترامو به کسی میزارن که لایقش باشه نه توي که درکمال وقاحت تو روي من زنی دیگه رو نشونم میدي و میگی عشقم نفس... من اصلا تو برام مهم نیستی امیرعلی اندازه یه پشه هم دیگه علاقه بهت ندارم اما انقدر آشغال و وقیحی که نتونستی کثافت کاریاتو به خونه اي که من توش زندگی میکنم نیاري..!

دستش رو به ماشین تکیه داد و با نیشخند گفت:

_ حسودیت شده؟ داري آتیش میگیري عشق و علاقه ام واسه کس دیگه اي نه تو؟

romangram.com | @romangram_com