#سکانس_عاشقانه_پارت_114
_ گفت قضیه اش مفصله همه چیزو برام توضیح میده نمیخوام عجولانه قضاوتش کنم گوش میدم به حرفاش ببینم قضیه چی بوده که دوماه غیبش زده!..
شونه اي بالا انداخت:
_ نمیدونم مادر بالاخره تو تحصیل کرده اي امروزي هستی خودت میدونی چجوري با شوهرت کنار بیایی هر جور خودت صلاح میدونی ولی بهار اگه دلیل قانع کننده نداشت نمونی که روش تو روت باز میشه ..!
لبخند نامطئنی به روش زدم و بلند شدم .
_ تو که چیزي نخوردي بهار!..
لیوان چاي رو سر کشیدم و گفتم:
_ دیگه ترکیدم عشقم باید برم چمدونم رو ببندم که 3 باید فرودگاه باشم!..
غمبرك زده نگاهم کرد:
_ کاش نمیرفتی بهت عادت کردیم این دوماه!..
چمدونم رو تحویل گرفتم و در حالی که بغض کرده بودم به مامان زنگ زدم چقدر دلم واسه چشماي پر از غم و صورت گریون مامان بزرگ سوخت!..
چقدر دلم براشون تنگ شده چه حالی اون طفلکا دارن ؟ اهی کشیدم و شماره مامان رو گرفتم .
_ رسیدي دخترم؟
_ آره مامان کجایی؟ کمی مکث کرد و جواب داد :
_ نزدیکم بهار ده دقیقه دیگه اونجام دخترم!..
romangram.com | @romangram_com