#سکانس_عاشقانه_پارت_112
_ چیکار میکنی؟
بدون اینکه نگاهم کنه دستشو بین موهام فرو کرد و با لحن شرمنده اي گفت:
_ من هوس باز نیستم .. اوج خلافم بغل کردنه.. اون شب نمیخواستم پیش بچه ها اونطوري حرف بزنم.. اما جو گرفته بودم میخواستم چس کلاس بیام ... همون موقع که اون حرف و زدم خودم مثل سگ پشیمون شدم!..
در حالی که تیکه اي از موهام رو دور انگشت اشاره اش حلقه میکرد ادامه داد:
امشب فقط خواستم اذیتت کنم وگرنه من قصدم اون چیزاي که فکر میکنی نیست ... من انقدرم سست نیستم که با چاك سینه یکی شل بشم ..! من هیچ وقت بهت دست نمیزنم تو یک سال دست من امانتی طبق همون قول قرار خودمون دلم نمیخواد اولین بارت با مردي باشه که فقط 8 ماه دیگه تو زندگیته..!
نمیدونم تا کی مثل چوب خشک شده وسط اتاق نشسته بودم.. با به هم کوبیده شدن در سالن به خودم اومدم و از جا بلند شدم و زیر پتو خزیدم ..!
چند ثانیه بعد در اتاق به آرومی باز شد ... بوي عطر مامان بزرگ تو اتاق پیچید ..!
بوسه اي روي موهام زد و از اتاق بیرون رفت!..
با آلارام گوشیم از خواب بیدار شدم!..
دستی به صورت خواب آودم کشیدم و کشون کشون به سمت دستشویی رفتم!..
خیره به خودم توي آیینه زل زدم:
_ خیلی احمقی دختر مثلا تو دکتریا حال و روزت و ببین بخاطر یه پسر خودتو از کار و زندگی انداختی مگه ارزش داره؟
romangram.com | @romangram_com