#سکانس_عاشقانه_پارت_111
قبل از اینکه دستش هرز بره نگاهم به وسط پاش دوخته شد.. اینکه کسی بی اجازه تنت رو لمس کنه اونم نه از روي عشق از روي هوس عجیب درد داشت... زانوم رو محکم وسط پاش کوبیدم ..!
دستش از روي کمرم شل شد و بعد چند ثانیه که درد به سلولاي مغزش رسید داد کشید و روي زمین نشست!..
بدون توجه به حال خرابش سریع لباسام رو پوشیدم و زیر پتو خزیدم ..!
_امیرعلی: خدا لعنتت کنه لعنتی چیکارت کردم مگه؟ پوزخندي زدم و گفتم:
_ من عسل یا هر خر دیگه اي نیستم که به خودت اجازه بدي دستت به تنم بخوره.. دردي که تو الان حس میکنی رو من وقتی میبوسیم یا بی اجازه دستت بهم میخوره حس میکنم ..!
چند دقیقه تو سکوت گذشت هیچ صداي ازش درنمیومد نکنه اتفاقی براش افتاده من که خیلی محکم نزدم یه اشاره کردم ..؟
آروم سرم رو بالا آوردم با دیدنش که روي زمین افتاده بود وحشت زده از تخت پایین اومدم و به سمتش رفتم!..
سرم رو روي صورت رنگ پریدش خم کردم و با نگرانی صداش زدم:
_ امیرعلی ..!
آروم پلک زد بدون توجه به بحث و جدل چند دقیقه پیش گفتم:
_ خوبی؟
لبخندي زد و بازوم رو کشید که کنارش افتادم!..
دستاشو دور شونه ام حلقه کرد و به خودش چسبوندم!..
سرم رو بالا گرفتم و شاکی گفتم:
romangram.com | @romangram_com