#سایه_پارت_560
-اون حالش خوبه وجای نگرانی نیست . جلسه روچیکار کردی؟
آرتین که ازجواب سربالای اوخشمگین شده بود بالحنی عصبی گفت:
-همونطور که دستور فرموده بودی اداره اش کردم،اما آقای محمودی می گفت باید با خودت یه جلسه خصوصی داشته باشد .
-باشه ،فردا به امیری می گم باهاش قرار یه جلسه خصوصی و بزاره.
-خوب پس بامن کاری نداری؟
دست سرد ولرزان سایه را در دست فشرد وگفت :
-اگه هنوز شرکتی به امیری بگو فردا اول وقت می خوام مهندس کاوی و ببینم.
-چرا،مشکلی پیش اومده؟
-سیم کشی های برج قاطی کرده نمی دونم چه توضیحی می تونه برای این کارش داشته باشه.
-یعنی اون مقصره ؟
-به هر حال همه پروژه های برقکاری ما دست اونه.
-حالا چکارش کردین ،برقها هنوز قطعن؟
-اره ،اما فعلا اتفاقات برق گرفتارشو فک کنم دیگه آخر کارشون باشه
-اتفاقی که نیفتاده؟........ کسی آسیب ندیده ؟
-دقیق نمیدونم
-باشه بهش می گم .به سایه سلام برسون.
گوشی را روی میز گذاشت ونگاهی به سایه انداخت وپرسید
-شام خوردی؟
با لرزشی آرام گفت:
-اره
وهمزمان باوصل شدن برق نفس راحتی کشید ونگاه خسته اش را در دیدگان مشتاق آرمین انداخت ،آرمین او را از جا بلند کردومهربان گفت :
romangram.com | @romangram_com