#سایه_پارت_558
-تو اونموقعه سه سالت بود وچیزی که توی این سن در ذهن حک بشه به راحتی ازبین نمی ره.
-توخیلی خوب همه چیز به خاطرت مونده
نفس عمیقی کشید وآهسته گفت :
-دوران نوجوانی من ازبهترین سالهای عمرمه که همه لحظاتشو دوست دارم وبرام ارزشمندن
-من از بچگیهام باشما هیچی به خاطر نمیارم.
-وقتی ما از اون خونه رفتیم توفقط چهار سالت بود.
با خنده پرسید :
-ما توی بچگی هم باهم کنتاکت داشتیم ؟!
-نه ،تو رابطه ات بامن خیلی بهتراز آرتین بود همیشه دفتر و کتابهای آرتین وپاره می کردی واونم موههای طلایتو می کشید
حرف زدن با آرمین باعث آرامشش شده بود ،آرمین برای آرام کردنش ازهر دری میگفت وچقدر صدای مهربانش در آن لحظات شیرین ولذت بخش بود .آرمین بامحبت از علایقش می پرسید واو چقدر ساده وبی ریا سفره دلش رامقابل مردی میگشود که همه زندگیش بود
آرمین با همه وجود به حرفهایش گوش سپرده بود وازاینکه این دختر معصوم وظریف چه رویاهای کوچکی درسر دارد به عمق وجود پاک وبی آلایشش پی برده بود وبا خود میاندشید که آیا او واقعا لیاقت این دخترفرشته صفت رادارد یا که نه!
با صدای هیجان زده سایه رشته افکارش از هم گسیخت
-آرمین شارژ موبایلم داره تموم می شه .
-ایرادی نداره ،قطع شد روی تلفن خونه زنگ می زنم.
-فراموش کردی که برق نیست واونم بابرق کار می کنه.
لرزشی در صدایش بود که خود به خود باعث نگرانی آرمین می شد پس برای آرام کردنش گفت:
-نگران نباش من نزدیکم.......
نیامدن صدا ازطرف سایه نشان می داد که شارژموبایلش تمام شده ،پراز دغدغه ونگرانی پاروی پدال گاز فشرد وسرعتش را بیشتر کرد.
یک ربعی میشد که تماسش با آرمین قطع شده بودوباترسووحشت تنها به پاهایی که با عجله اززیردر، دررفت وآمد بودند مینگریست .صدای جیغ والتماس به ناله وخواهشی آرام تبدیل شده بود انگار که دیگر نای گریستن نداشت
با پچ پچی آرام ومتعاقب آن چرخیدن کلید درقفل نفس در سینه اش حبس شد متوحش ولرزان به در خیره شد امکان نداشت آرمین دراین مدت کم خودش رابه او رسانده باشد،با دستان بی حسش برای دفاع ازخود گلدان روی گل میز کنارش رابرداشت ،قامت بلند وکشیده ای درزیر نور کم در استانه در ظاهر شد و سایه ای پر از وحشت بر روی دیوار انعکاس یافت ،نفسش بند آمده وخون در رگهایش منجمد شد ،همه بدنش رعشه گرفته بود ومی لرزید حتی قادر نبود به خودش تکانی دهد . حس میکرد روحش ساعتها با کالبدش وداع کرده ، سست وبی حال به مبل چنگ انداخت و گلدان را در دست دیگرش محکم فشرد
-سایه !!............
romangram.com | @romangram_com