#سایه_پارت_557
-یعنی تو واقعا نگران منی؟
-مگه مهمتر از تو کس دیگه ای هم توی زندگیم وجود داره !
از این جمله آرمین همه وجودش پراز شوق شد وگرمای لذت بخشی به همه وجودش تزریق شد اما بازهم دچارتردید شده بود تردید اینکه ، این اعتراف آرمین میتواند چقدر صحت داشته باشد
سکوت کرده بود ودر سکوت فقط به آرمین وحرفش می اندیشید .آرمین با آرامش گفت :
-عزیزم می دونم خیلی ترسیدی ولی اگه آرامشتو حفظ کنی می تونی برترست هم غلبه کنی.
-نمی تونم! اصلا دست خودم نیست تا حالا هیچ وقت توی این موقعیت نبودم .
-بیا باهم حرف بزنیم ،اینجوری توهم آروم می شی .
-درچه موردی؟
-هرچیزی که تو دوست داری وباعث آرامشت بشه .
-تنها چیزی که من دوست دارم اینه که ازاین موقعیت خلاص بشم.
-سایه !......عزیزم فکر کن من کنارتم وبه هیچ چیز به غیراز این فکر نکن .
-ولی.......
بالحنی آرمش بخش گفت:
-من کنارتم ،.....ببین صدات و می شنوم ومی دونم چقد ترسیدی!
-نمی تونم آرمین . حس می کنم چند نفر پشت درهستن که سعی دارن بیان توی خونه .....
-ببین سایه ترس توازتاریکی ریشه داره که من نمی تونم اونو ازبین ببرم ،ولی حس اینکه من کنارتم مطمئنا بهت آرمش می ده ،پس سعی کن به چیزی که باعث ترست می شه اصلا فکرنکنی.
-دارم سعی می کنم ولی هرکاری می کنم نمیشه !
- تا حالا کسی بهت نگفته چرااز تاریکی می ترسی
-نه فقط مامانم می گه این ترس واز بچگی داشتم.
-درسته ... یادم میاد وقتی بچه بودی یه بار از سر کنجکاوی رفته بودی توی زیرزمین و اونجا خوابت می بره. ما هم که نمی دونستم تواونجایی . همه دربه در توی کوچه ها به دنبال تومی گشتیم غافل از اینکه توتوی زیرزمین خونه هستی .وقتی از خواب بیدارمی شی همه جا رو تاریک میببنی وازوحشت جیغ می کشی اما هیچ کس توی خونه نبود که به دادت برسه ما همه از ترس گم شدن تو داشتیم به بیمارستانا وکلانتریها سر میزدیم وتو توی تاریکی وحشتناک زیرزمین تک وتنها گریه میکردی یکی از همسایه ها صداتو میشنوه و بهون خبرمیده . همه سراسیمه ریختیم تو خونه وتوکه داشتنی از ترس از حال می رفتی رو دیدیم دیگه نای گریه کردن نداشتی تا چند وقت همیشه کاب*و*س می دیدی وشب تو خواب جیغ می کشیدی . من همیشه فکر می کردم با بزرگ شدنت این کاب*و*س ازبین می ره اما وقتی همون شب اول بهم گفتی از تاریکی شب وحشت داری تازه فهمیدم که این خاطره تلخ هنوزهمراهته وبرای همیشه توی صفحه ذهنت ثبت شده
-من همیشه به طور مبهم کاب*و*سهایی می بینم،همیشه توی خواب می بینم تو تاریکی مطلقم وصداهای وحشتنانکی باعث فرارم می شه اما هرچه که میدوم فقط به در بسته می خورم.
romangram.com | @romangram_com