#سایه_پارت_539
-البته که می کنم!اونا باید تاوان رفتارشونو بدن
-آرمین ! اونها فقط حماقت کردن
پرازخشم به تندی گفت :
-حماقتو تو کردی که ترجیح دادی در برابر توهیناشون فقط سکوت کنی
کلافه وعصبی در عمق چشمانش زل زد وبا قاطعیت گفت :
-باید بهشون می گفتم که همسر توهم وقرار چند ماهه دیگه توافقی از هم جدا بشیم ؟.......هان !........ تواینو می خواستی ؟!
پس درد سایه این بود ،نفس راحتی کشید وبا لحنی ملایم گفت :
-عزیزم هیچ کس آینده رو اینهمه قاطع وروشن پیش بینی نمی کنه
غمگین وناامید گفت :
-اما آینده ما روشنه ،ما از هم جدا میشیم وچیزی که هیچ وقت برای تو مهم نبوده غرور من بعد ازاین جداییه!
کلافه دستی میان موههایش کشید وگفت :
-باشه،باشه....اصلا تو درست می گی و من هیچ وقت فکر تووغرورت نبودم ،حالا خواهش می کنم مثل یه دختر خوب برو و از این دخترها شکایت کن ،تو نباید بذاری همیشه از سادگیت سوءاستفاده بشه
با تحکم گفت :
-من از دوستهای خودم شکایت نمی کنم
پوزخند غلیظی روی صورتش نشست وگفت :
-دوست !......تو به اینا می گی دوست !.......اگه اینا دوستاتن پس دشمنت کیه ؟لابد فقط من !
بادلخوری گفت:
- تو باعث شدی اونا با من دشمن بشند !
اخمهایش درهم رفت و متعجب پرسید :
-من !....گ*ن*ا*ه من این وسط چیه ؟
نمیتوانست بگوید یاسمین دیوانه وار او را می پرستد به همین دلیل گفت:
romangram.com | @romangram_com