#سایه_پارت_540
-آرمین خواهش میکنم نذار این سه دختر به خاطر یک اشتباه ،آیندشون خراب بشه
-اینکه شخصیت و آبروی ما رو جلو همه بچه ها نادیده گرفتن یک اشتباست !
نفسش را حرصی بیرون داد ومهربانتر ادامه داد :
-سایه !چرا نمیخوای بفهمی ، چراهمیشه خودتو به نادونی میزنی انگار هیچی حالیت نیست ،تو همون روز که کنار در واحد دیدیشون باید همه چیزو بهم میگفتی نه اینکه با حماقتت اجازه میدادی به ما توهین کنن !
-چه باید میگفتم تو فقط توی دنیای خودت غرقی وبه اطرافت اصلا توجهی نداری
-من بهشون شک کرده بودم اما با دروغ توکه گفتی اونا مهمونای واحد کناری هستن قانع شدم
نمیخواست این موضوع را کش دهد بهمین خاطر آهسته گفت :
-میبینی که این وسط فقط من مقصرم که با سکوتم یاسمین و عصبی کردم
-سایه تو خیلی احمقی که به خاطر دیگرون همیشه خودتو نادیده می گیری
از اینکه آرمین او را احمق میدانست غصه اش گرفت ودر حالی که چند قدم به عقب برمیداشت بغض الود گفت:
-آره من احمقم! ،من احمقم .....چون با همین حماقتم زندگیموبه لجن کشیدم
چهره اش از خشمی آنی گلگون شد و به تندی گفت:
-خواهش میکنم هی اینو نکوب توسرمن ،........ انگار فقط من مقصرم!
از لحن تند کلامش دلش شکست وبی اختیار اشکهایش سرازیر شدند ،به دیوار تکیه داد و آرام شروع به گریستن کرد آرمین به سمتش رفت مستاصل ومهربان گفت:
- خواهش می کنم بیشتر ازاین آزارم نده سایه ، من هرروز وهر ساعت دارم زیر این نگاه عسلی تاوان کارمو پس میدم! پس تو دیگه بیشتر از این اذیتم نکن
ازاین حرف آرمین گریه اش شدت گرفت ،آرمین دست روی شانه هایش گذاشت و آرام وبا محبت گفت:
-باشه !فقط من مقصرم !...حالا خواهش می کنم آروم باش چون من طاقت دیدن اشکهاتو ندارم
با پشت دست اشکهای روی صورتش را پاک کرد و گفت:
- تو از شکایتت صرف نظر میکنی ،مگه نه ؟
-همه بیرون منتظرماهستن، جلسه امتحانت کم کم داره شروع میشه وممکنه سر جلسه رات ندن!
با لجبازی گفت
romangram.com | @romangram_com