#سایه_پارت_460
-بیچاره مجبور شد برای اینکه بیرون بره برگه اش و سفید تحویل بده
با بیحوصلگی نفسی کشید وگفت :
-خوب حالا می گی من چکار کنم ،می خوای صداش بزنم دلیلشو از خودش بپرس
امید مرادی از سالن خارج شد وبه جمع آنها پیوست وبا گفتن خانمها امتحان چطور بود به بحث آنها خاتمه داد ستایش با نگاهی به او گفت:
-امتحان من که افتضاح شد
یاسمین هم گفت :
-برای من هم خوب خوب نبود
دریا با عشوه و ناز جواب داد:
-مال من که عالی شد فقط توی مسئله دوم گیر داشتم
امید نگاهی به سایه انداخت و پرسید:
-برای شما چطور بود؟
-راحت بود ،اصلا فکر نمیکردم سوالهای دکتر مشایخ اینقدر راحت باشن
-اتفاقا ً خیلی هم پیچیده بودن
با بی تفاوتی گفت :
-نمی دونم ،شاید چون من خیلی خونده بودم
امید با نگاهی دقیق به صورتش دوباره پرسید:
-خانم ستوده خیلی رنگ پریده به نظر میرسید ،چیزی شده؟
-نه خوبم
-وقتی از جلسه رفتید بیرون نگرانتون شدم
-چیزی نبود باز هم خون دماغ شده بودم
ستایش وسط حرفش پرید وگفت :
romangram.com | @romangram_com