#سایه_پارت_461

-تو باید یه چکاپ بدی ،نکنه مشکل حادی باشه

لبخندی زد و گفت:

-وای چرا همه شما اینهمه نگرانید ؟

آرمین از سالن خارج شد ودر نگاه اول ، نگاهش به روی سایه که کنار امید مرادی ایستاده بود افتاد اخمی به ابرویش انداخت وسرعت گامهایش را تندتر کرد . وقتی از کنارشان رد میشد رو به سایه با لحن آمرانه وتندی گفت:

-خانم ستوده توی دفترم منتظرتون هستم

دریا رو به ستایش و یاسمین گفت:

-دیدید گفتم خیلی هواشو داره

ستایش رو به دریا گفت:

-چرند نگو دریا....حتماً میخواد به خاطر ترک جلسه بازخواستش کنه

-به همین خیال باش ،اون اگه میخواست بازخواستت کنه که سر جلسه راش نمیداد

بی حوصله رو به دخترها گفت :

-من میرم ببینم چه کارم داره ،توهم دریا هر چقدر میخوای برای خودت خیالبافی کن

آرمین با خستگی سرش را به پشتی صندلی تکیه و چشمانش را برهم نهاده بود .وارد دفترش شد وبا دیدن چشمان بسته آرمین آرام و بیصدا در را بست و در سکوت روی مبل کنار میزش نشست

بدون اینکه چشمانش را باز کند با لحن نسبتا آرامی پرسید:

-چرا هربار رد میشم تو رو باید کنار این پسره ببینم ؟

با اینکه میدانست منظورش کیست ولی پرسید:

-کدوم پسر؟

-یعنی نمیدونی منظورم کیه ؟!

-ما فقط داشتیم در مورد امتحان حرف میزدیم

چشمهایش را گشود وبه روی میز خم شد و عصبی گفت:

-سایه چند بار باید بگم دوست ندارم با کسی بخندی


romangram.com | @romangram_com