#سایه_پارت_458

-با دو انگشت چند لحظه فشارش بده تا خونش بند بیاد ،بلند شوسریع برو صورتتو بشور.

باهیجان به برگه هایش اشاره کرد وگفت:

-پس امتحانم چی می شه ؟

-نگران اون نباش ، می تونی برگردی سر جلسه

از جا برخاست وسریع سالن را ترک کرد وباعجله خودش رابه سرویسها ی بهداشتی رساند. با ترفند آرمین خونریزی بینی اش بند آمده بود .دست وصورتش رابا آب سرد شست ،سردی آب باعث کرخ شدن صورتش شد.از دستشویی که بیرون آمد آرمین پشت در منتظرش بود با دیدنش نگران پرسید:

-حالت خوبه ؟

-آره خوبم!

باعصبیت نگاهش کردوگفت:

- تو که میگفتی دیگه خون دماغ نمی شم.

به دروغ گفت :

-خوب یه مدت دیگه خون دماغ نمیشدم

-آره تو راست میگی،.......امروز باید بریم چکاپ بدی.

-خواهش می کنم یه خون دماغ ساده رو اینهمه بزرگ نکن

خمشگین دادزد:

-خون دماغ ساده ......تو به این می گی ساده

-میبینی که حالم خوبه

-امیدوارم همینطور باشه که می گی ،به هر حال بعد امتحان می ریم پیش دکتر ،دیگه هم حرف نباشه وسریعتر برگرد سر جلسه

باگفتن این حرف با گامهایی عصبی از کنارش دورشد .

وقتی به جلسه برگشت ،نگاهی به ساعتش انداخت کمتر از یکساعت وقت داشت و هنوز سوال سومش کامل نبود وهمینطور مجبوربود برگه خونی اش راهم پاکنویس کند در همین فکر بود که آرمین در کنار گوشش زمزمه کرد:

-به این برگه کاری نداشته باش وادامه شو بنویس

شروع به ادامه محاسبه کرد وقتی تمام شد نفس راحتی کشید و نگاهی به ساعت سالن انداخت هنوز ده دقیقه از وقت جلسه باقی مانده بود واوخوشحال بود که وقت کم نیاورده است .برگه اش را تحویل ناظرجلسه دادوقصد خروج داشت که آرمین کنارش ایستاد و گفت:


romangram.com | @romangram_com