#سایه_پارت_432

-نه نه منظور من این نیست که اون دروغ گفته ،من فقط فکر می کنم نامزدی شما هنوز به مرحله قطعی نرسیده باشه

قاطع جواب داد

-استاد من نامزد دارم واونم قطعیه

سریح وبی مقدمه پرسید

-اون استاد مشایخه؟

لحظه ای جا خورد وبا بهت به او خیره شد پس از لحظه ای با لکنت گفت:

-چرا......چرا ......شما این فکرو در مورد دکتر مشایخ کردید ؟

-با صمیمیتی که توی رفتار دیشب اون بود این برداشت و کردم

-اما شما اشتباه می کنید

-سایه خواهش می کنم واقعیت هرچی هست و به من بگو!

اخم ظریفی روی صورتش نشاند و کلافه گفت:

-واقعیت چی ؟

-من حس می کنم شما درگیر یک ازدواج تحمیلی شدی

مات زده پرسید :

-منظورتون چیه؟

نفس عمیقی کشید وآهسته گفت:

-من تمام دیشب رفتار چند ماه اخیر شما رو بررسی کردم وبه این نتیجه رسیدم که شما دچار نوعی سردرگمی هستید

-استاد من اصلا متوجه منظورتون نمی شم

-خانم ستوده من فکر میکنم شما برخلاف علاقتون با دکتر مشایخ نامزد شدید

از این رک گویش بی اختیار رنگش پرید ونفس در سینه اش حبس شد با تلاش بسیار آرام زمزمه کرد

-چرا این فکرو میکنید ؟


romangram.com | @romangram_com