#سایه_پارت_433

با قاطعیت گفت

-فکر نمی کنم بلکه مطمئنم

-چرا؟

-چون پدرتون نامزدتون و درست همون کسی معرفی کرد که شما هم مشایخ و معرفی کردید

هیجان درونش را باکشیدن نفسی عمیق کنترل کرد وگفت :

-شما دارید با حرفهاتون منو گیج می کنید

در عمق چشمان پریشانش خیره شد وگفت :

-پدرتون هم گفت نامزد شما پسر دوست صمیمیشه

-پدرم دوستای صمیمی زیادی داره

-خوب پس به من بگید دلیل اینکه اصرار داشتید کلاستون با مشایخ و تغییر بدید چی بود

-چون شنیده بودم مشایخ خیلی سخت می گیره

-اما اون که باشما رفت وآمد خانوادگی داره و توی رفتارشم با شما خیلی صمیمی بود

-ولی اون اهل پارتی بازی نیست فکرکنم اینو خودتون هم متوجه شدید

-پس چرا موافقت نکرد کلاستون و تغییر بدید

از این سوال وجوابها یی که بی شباهت به بازپرسی نبود حوصله اش سر رفته بود

-فکر کنم شما بهتر در جریان باشید

-اون به من گفت خانم ستوده از تغییر کلاسش منصرف شده ،من می خوام دلیل انصرافتوبا اونهمه اصرار برای تغییر بدونم

-مجبورم در این مورد چیزی بگم ؟

-البته که نه ،من فقط دارم از شما خواهش میکنم

از جا برخاست وبا لحنی خشک ومحکم گفت:

من از شما معذرت می خوام و خواهش می کنم دیگه در مورد زندگی خصوصی من کنکاش نکنید-


romangram.com | @romangram_com