#سایه_پارت_430

-اینکه ما یه زوج قرار دادیم

فریاد کشید

-سایه ما یه زوج قرار دادی نیستیم ،من وتو شرعا وقانونا زن وشوهریم ،چراداری سعی می کنی اینو همش فراموش کنی

دلش می خواست فریاد بزند وبگوید

(بی انصاف این تویی که فراموش کردی زنی هم توی زندگیت وجود دارد،نه من بدبخت که باید همیشه آماج خشم و غضبی باشم که مقصرش هم نیستم )

با لحن آرامی نجوا کرد:

-من فقط نمی خواستم تو سوژه دانشگاه بشی

آهی کشید وآرام گفت:

-تو فقط چون نمی خوای ارجمند و از دست بدی اینو گفتی

با غیظ وناباوری به طرفش برگشت

(خدایا چرا این مرد اینهمه گستاخ و از خود راضی است )برای تلافی حرفش با لجبازی گفت: -

-آره چون باید به فکر چند ماهه دیگه که تو دنبال عشقت رفتی باشم

حرصی گفت :

-فکر نمی کنی اینهمه آدم دور برت ممکنه زیادیت کنه

پر ازخشم به تندی گفت :

-بس کن دیگه، چطور به خودت اجازه میدی دم به دقیقه تحقیرم کنی

بی توجه به خشم سایه با لحنی محکم وقاطع گفت:

-فردا اول وقت می ری وبهش می گی پاشو از زندگیت کنار بکشه

با لجبازی گفت:

-من هیچی به اون نمی گم

-البته که تو هیچی نمی گی !.......چون خودم می رم وبهش می گم


romangram.com | @romangram_com