#سایه_پارت_422
-مامان تو رو خدا در مورد آرمین هیچی بهشون نگید
-اگه واقعا"اومده باشن خواستگاری چی ؟
-نمیدونم یه چیزی سرهم کنید دیگه
ناهید آهی کشید وگفت:
-حالابیا بریم پیششون تنها نشستن زشته
ظرف میوه رابرداشت وبه همراه مادرش آشپزخانه را ترک کرد استاد ارجمند سرگرم صحبت با حاج علی بود.ناهید کنار خانم ارجمند نشست و دوباره به او خوش آمد گفت پس از لحظه ای خانم ارجمند پس از کلی مقدمه چینی ومعذرت خواهی ازاینکه دراین موقعیت مزاحم آنها شده است نهایتا درخواست خواستگاری از سایه را مطرح کرد نگاه حاج علی وناهید روی سایه خیره مانده بود سایه شرمگین سرش را به زیر انداخت وبا انگشتانش شروع به بازی کرد حاج علی بعد از سکوت کوتاهی گفت:
-من شرمنده شماهستم چون اصلا جواب خوشایندی ندارم که به شما بدم
خانم ارجمند لبخندی زد وگفت:
-دشمنتون شرمنده ، اما شما سال قبل گفتید که منتظر تموم شدن درس سایه جون هستین که به سلامتی دیگه به فارغ التحصیلی اون چیزی باقی نمونده.اما حاج علی صد سال عمرتون باشه و سایتون همیشه بالا سر خانوادتون، بهترنیست توی این وضعیت یکم هم بفکر آینده سایه باشید ؟!
سایه از اینکه خانم ارجمند اینهمه صریح و بی پرده ناعلاج بودن بیماری پدرش را گوشزد میکرد عصبانی شد وبا لحنی که سعی میکرد عاری از خشم درونش باشد گفت:
-خانم ارجمند خواهش میکنم............
حاج علی که از روحیه سایه به خوبی آگاه بود با لبخندی میان حرفش پریدو گفت:
-می بینید که ،سایه هنوز هم نمیخواد باور کنه من رفتنیم
سپس روبه سایه با مهربانی اضافه کرد
-عزیزم خواهش میکنم ما رو تنها بذار
بااینکه نگران و مضطرب بود اما از جا برخاست و با معذرت خواهی کوتاهی اتاق پدرش را ترک کرد
حاج علی روبه مهمانانش ادامه داد
-فرمایش شما کاملا متین و صحیحه تنها نگرانی من توی این دنیا دخترای عزیزمند که از جونمم بیشتر دوستشون دارم
خانم ارجمند -ولی حاجی من میدونم که سایه خواستگارهای زیادی داشته و داره که شما همشون روبه دلیل واهی رد میکنید
حاج علی با ضعف لبخند بی روحی زدوگفت:
-دلیل من اصلا واهی نبوده
romangram.com | @romangram_com