#سایه_پارت_423

استاد ارجمند مضطرب پرسید:

-چه دلیلی ؟

نگاه بی رمقش را به سمت استاد ارجمند چرخاند و با قاطعیت گفت :

-چه دلیلی بالاتر از اینکه سایه خودش نامزد داره،اون نامزد پسر دوست صمیمی منه و ما خیلی وقته همه حرفهامون و زدیم

نفس در سینه استاد ارجمند حبس شد و با چشمانی که نشان می داد چقدر از این حرف حاج علی شوکه شده به مادرش نگاهی انداخت ،خانم ارجمند که حال پسرش را درک میکرد آرام گفت:

اما شما جلسه قبل حرفی از نامزدی سایه نزدید-

-چون نامزدیشون هنوز رسمی نشده بود و من نمی خواستم چیزی رو که هنوزمشخص ومعلوم نیست وفاش کنم

خانم ارجمند با دلخوری گفت:

-ولی بهتر بودکه به ما می گفتید

-من هیچ قولی به شما نداده بودم

درسته ،ولی شما با مطرح کردن درس سایه عملا ما رو رد هم نکردید-خانم ارجمند

حاج علی که احساس می کرد حرف زدن برایش مشکل شده با ضعف گفت:

-اگه شما از حرفهای من این برداشت وکردید من معذرت می خوام و از شما درخواست حلالیت دارم

ناهید که حال شوهرش را می فهمید از جا برخاست و با گذاشتن ما سک اکسیژن روی دهان همسرش رو به خانم ارجمند گفت:

-معذرت می خوام،اما زیاد حرف زدن براشون مشکله

خانم ارجمند از جا برخاست وبا ناراحتی گفت:

-ببخشید ما نباید امشب مزاحم شما میشدیم ،اگرمیدونستم سایه نامزد داره ،اصلا این حرفها رو نمی زدم

ناهید -ایراد نداره ، لطف کردید تشریف آوردید

خانم ارجمند -امیدوارم حاجی به زودی حالشون خوب بشه،وسایشون همیشه بالای سرتون باشه

ساغر که در سالن گوش ایستاده بود و خیلی واضح گفتگوی آنها را می شنید قبل از خارج شدن آنها از اتاق پدرش به طرف اتاق سایه رفت ودر حالی که وارد میشد اخم ظریفی روی صورتش نشاند گفت:

-ای خون به جگر بگیری دختر که جوونه مردمو در به در کردی


romangram.com | @romangram_com