#سایه_پارت_408

نمیدانست چه جوابی باید به او بدهد این حرف را کاملاً غیر ارادی زده بود و سوال آرمین غافلگیرش کرده بود پس با یک لبخند کاملا ساختگی گفت:

-به هر حال ما داریم با هم زندگی میکنیم و اگه قرار باشه از همه چیز هم بدمون بیاد که تحمل این زندگی خیلی سخت میشه

لبخند لجی روی لبش نشست و بی مقدمه پرسید:

- پس تو از چه چیز من خوشت میاد ؟

فکر کرد آرمین قصد تمسخرش را دارد به همین دلیل با سکوت نگاهش را به زیر انداخت وشروع به بازی با انگشتانش کرد اما سنگینی نگاه آرمین که در کمال خونسردی منتظر جوابش بود آزارش میداد .آرمین زمزمه کرد

-چرا هیچی نمی گی !

آرام سرش را بلند کرد وزیر نگاه نافذش نجوا کرد :

-از غرورت!

آرمین پقی زد زیر خنده و با صدای بلندی گفت:

-منظورت همون غروریه که باعث شده خودشیفته و عوضی بشم

از خجالت لبش را به دندان گزید اما چهره خندان و دوست داشتنی آرمین لحظه ای قلبش را دیوانه کرد آرمین صورتش را نزدیک صورتش آورد و گفت:

-اما من به غیر از غرورت پاکی و سادگیتو هم دوست دارم .همون سادگی که باعث میشه بیشتر اوقات حس کنم اصلاً زمینی نیستی

نگاه شیرینش سایه را دلبسته خودش کرده بود .نفس عمیقی کشید آرام ادامه داد:

-تو اینقدر پاکی که بیشتر اوقات فکر میکنم از آسمون اومدی که منو به زندگی برگردونی !..........سایه خودت خبر نداری که این چشمهای مسحور کننده و لبخند شیرین چقدر پاک ومعصومند ،تو نمیدونی که با این نگاه افسونگر میتونی چه معجزه ای کنی

نفسش به شماره افتاده بود و قلبش داشت از سینه اش بیرون میزد نگاه آرمین گلوله آتش شده بود و داشت نابودش میکرد .تحمل این نگاه مشتاق را نداشت آرمین عمیق نگاهش میکرد برای لحظه ای با زبان نگاه با هم حرف میزدند ودر نگاه هر دو عشق و دلدادگی موج میزد پس از لحظه ای آرمین نگاه ملتهبش را از او گرفت و همراه با اهی عمیق گفت:

-بهتره بری بخوابی فردا تا عصر سرکلاسی و نیاز به استراحت داری

از اینکه آرمین در جریان برنامه کلاسیش بود هم متعجب بود و هم خوشحال ولی احساساتش را به روی خودش نیاورد .دست کرد لپتاپ آرتین را بردارد که آرمین گفت:

- دیگه به این لپتاپ احتیاچی نداری ،فعلاً از سیستم خونه استفاده کن تا برات یه لپتاپ جدید بخرم

-پس با لپتاپ آرتین چیکار کنم ؟

-فردا خودم بهش پس میدم

-اما ممکنه ناراحت بشه؟


romangram.com | @romangram_com