#سایه_پارت_407
-برخلاف نظر اولم که فکر میکردم اصلاً این کاره نیستی و این رشته رو فقط برای اسم و کلاسش انتخاب کردی ،حالا میبینم که واقعاً عرضه اش و داری
-میگم بهم یه فرجه دادی، پس نگو خودت از اول میدونستی که تحقیقم کامله
-من توی کارم به هیچکس ارفاق نمیکنم حتی اگه اون شخص تو باشی
-چرا حتی من ؟ مگه من برات با بقیه فرق دارم؟
باشیطنت لبخندی زد و گفت:
برا من که نه ولی برای تو شاید! -
در حالی که انگشتش را روی خودش و او میچرخاند ادامه داد
-بخاطر رابطمون میگم
سایه روی مبل چرمی در کنارش نشست و گفت:
-اما من هیچوقت نخواستم از این رابطه به نفع خودم استفاده کنم و فکر کنم قبلاً هم بهت گفته باشم که من درس و برای هدفی که خودم دارم میخونم نه برای نمره
-میدونم!.... در این چند ماه زندگی مشترک یه چیزایی در مورد اخلاق تو دستگیرم شده حالا میدونم تو چه دختر سرکش و غد و یکدنده ای و همینطور فوق العاده مغرور
فکر میکرد در این چند ماه غرورش در زیر اجبار و تعصب آرمین له شده باشد اما اقرار آرمین به مغرور بودنش باعث خوشحالیش شد پس با سرخوشی گفت:
-حالا اینها از نظر شما خوبند یا بد؟
برگشت وتوی چشمهایش زل زد گفت :
-من آدم های مغرور و دوست دارم البته غرور با اعتماد بنفس ، چون همیشه این ادم ها چیزی برای گفتن ارزشهاشون دارن اما از سرکشی و لجاجتت متنفرم
-خوشحالم
چشمانش گرد شد ومشتاقانه پرسید
-از چه چیزی؟
-از اینکه یه چیزی هم توی وجود من هست که شما از اون خوشتون بیاد
یک تای ابرویش از حیرت بالا رفت و آرام زمزمه کرد
-چرا برات مهمه که من از تو خوشم بیاد ؟
romangram.com | @romangram_com