#سایه_پارت_392

-تو باید وقتی و که می خوای با من تلف کنی و صرف پیدا کردن یه شریک خوب برا زندگیت کنی

-دارم همین سعی و می کنم

از جابرخاست وگفت :

-خوشحال میشم هر وقت اونو پیدا کردی به منم معرفیش کنی

به طرف آشپزخانه رفت وبا خنده اضافه کرد

-به هر حال من جاری بزرگش هستم اینو قبول نداری

سپس پرسید :

بابا ومامان خوبند-

-آره خوبند ،از این بهتر هم نمی شند ،بابای تو چی ؟بهتر شده ؟

آهی کشید وگفت:

-اونم خوبه ،خودش می گه راضیم به رضای خدا

-امیدوارم همیشه خوب باشه

نگاهش را به اطرافش چرخاند وگفت:

دکوراسیون اینجا با قبل هیچ تغییری نکرده ؟

در حالی که چای درفنجان می ریخت بلند گفت:

-من یه جورایی دکوراسیون این خونه رو دوست دارم (نمی خواست بگوید حال مهمانی را دارد که هیچ حس مالکیتی به این خانه ندارد)

-به خاطر اینه که وسایل خونه توسط یه آدم خیلی خوش سلیقه چیده شده

با سینی چای برگشت ودرحالی که چای مقابلش قرار می داد روی مبل کناریش نشست و گفت: -

-منم همون اول متوجه شدم که باید کار یه آدم خوش سلیقه باشه !

ذوق زده به آرتین خیره شد با لبخند پرسید

-.کار آرمینه مگه نه؟


romangram.com | @romangram_com