#سایه_پارت_393

با دلخوری از اینکه سایه هرگز او را به حساب نمی آورد زمزمه کرد :

-نه!..............کار منه!

خنده روی لبش ماسید وآرام گفت :

-جدی نمی دونستم

رنجیده گفت :

-نمی دونستی چون اصلا منو نمی بینی

-نه من فقط منظورم اینه که رنگهای به کار رفته توی دکوراسیون این خونه اصلا با روحیه شاد و سرزنده تو مطابقت نداره

آرتین نفس عمیقی کشید و با لبخند تلخی گفت:

-تو دختر باهوشی هستی ،درسته همه وسایل خونه رو آرمین با سلیقه خودش خریده ،حتی رنگ خونه هم با سلیقه خودشه اما دکور بندی وچیدن وسایل کار منه

-نمی دونستم

-آرمین اخلاق خاص خودش و داره ، اون به کسی اجازه نمیده توی مسائل خصوصی زندگیش دخالت کنه ،می تونم با صراحت بگم تو تنها موردی هستی که آرمین مجبور به پذیرفتنش شده

با لحنی پر غصه گفت:

-آره اون اخلاق منحصر به فردی داره که به خاطر غرورو اعتماد به نفسی که دررفتارش هست،ناخودآگاه همه بهش احترام میذارن

-به خاطر همین اعتماد به نفس بالاست که پدرم حاضر شد عملا همه امور شرکت و به دست اون بده

ظرف شکلات روی میز را به طرفش سر داد وگفت :

-تو از این مساله ناراحتی؟

-نه من اصلا علاقه ای به کارهای ساختمانی ندارم وخوشحالم که آرمین با پشتکار وحس وظیفه شناسی که داره تونسته جای کم کاریهای منم پر کنه و تا این حد باعث پیشرفت شرکت بشه

-تو برادر خوبی هستی ، با این سطح فکر آرمین باید بهت افتخار کنه

با لحنی درد آلود آرام گفت :

-آرمین به غیر از یه مورد همیشه ودر همه حال پشت من بوده وازم حمایت کرده

لبخند زیبایی زد وگفت:


romangram.com | @romangram_com