#سایه_پارت_293
-اگه اونم میخواد بياد من يكي که نيستم
-چرا مگه دوباره به پروپاي هم پيچيديد؟
-فعلاً كه دلم نميخواد ريختشو ببينم .خدارو شكر خودشم حالیشه زود ميره ودير برميگرده
-تو ،تو گوشي خوردي ،اون قهره؟
-قهر نيست ،فقط نميخواد با هم برخوردي داشته باشيم
-پس برا خريد امروز ازش اجازه نگرفتي؟
کنار یک مانکن ایستاد ودر حالی که لباس تن مانکن را لمس میکرد گفت :
-چرا يه اس دادم كه همراه نازنين ميرم خريد ،اونم جواب داد برو ولي قبل از تاريكي خونه باش
-چه جالب ، پس حساب كار دستش اومده و فهميده نبايد زياد سربسرت بزاره
از این لباس گذشت وآهسته به طرف بعدی رفت وگفت :
-اميدورام ،همين جوری باشه كه تو ميگي
نازنین هم قدم به قدم به دنبالش به راه افتاده بود .کنارش ایستاد و آهسته پرسید
-حالا اونهمه غذا روچيكار كردی؟
-يه يادداشت به در يخچال چسبونده بود میبره برا نگهبان شركتشون،زيرشم اضافه كرده بود ، اميدوارم دستپختت طرف و راهي بيمارستان نكنه .
-جدي هم يه سراغي ميگرفتي طرف مسموم نشده باشه
-اهه نداشتيما ،يعني آشپزي من اينقد افتضاحه
-اگه مثل اونموقع هاست كه بايد بگم فاجعه است
نگاهش را به اطرافش چرخاند ،بين لباس ها چشمش به يك لباس نقره اي مدل گردني كوتاه تا روي زانو افتاد و با ذوق گفت:
-همينه ،دقيقا همونه كه ميخواستم
نگاهي به مانكن مورد نظر نازنين انداخت و با نارضايتي واكراه گفت :
-نازنين من اينو بپوشم ؟!
romangram.com | @romangram_com