#سایه_پارت_292
((من تو رو دوست دارم توهمه دنیای منی، اگر تا به امروزهمه توهینها وتحقیرهایت را تحمل کرده ام فقط بخاطر عشقم به تو بوده ))
آرمین نفس عمیقی کشید و ادامه داد
-بیا و بخاطر خانواده هامون هم که شده این زندگی کوفتی وتا زمان قرارمون تحمل کنیم
به شدت منقلب شد پس او به خاطر خانواده اش مجبور بود در کنار کسی که دوست ندارد زندگی کند ،چقدر احمق و زودباور بود، که لحظه ای اندیشید آرمین برای ماندنش به او خواهش می کند
با دلخوری و خشم داد زد
-از اتاقم برو بیرون
آرمین که احساس می کرد سایه را برای ماندن قانع کرده بی هیچ حرفی اتاقش را ترک کرد .
**********************************
فصل چهاردهم
نگاهي به لباسهاي پشت ويترين انداخت و گفت:
-اين يكي چطوره؟.
نازنين كه از مدل لباس خوشش نمي آمد با اعتراض گفت:
-حالا وقتشه كه سليقه ات و يه خونه تكوني اساسي بدي
قبل از نازنين وارد بوتيك لباس فروشي شد و گفت:
-چرا مگه سليقه ام چشه؟
نازنين هم به دنبالش وارد شد و گفت
-مگه نميگي آرمين بهت گفته مثل امل ها لباس ميپوشي باید بهش نشون بدي چه سليقه و قيافه خوشگلي داري
بي تفاوت چند قدم از نازنين فاصله گرفت و گفت :
-اصلاً به اون چه ، مگه اونم مياد نامزدي؟
-چرا كه نه ؟ خير سرمون مثل اينكه رئيس آقامونه ها
با ترشرویی گفت :
romangram.com | @romangram_com