#سایه_پارت_294

-خره! با يه چكمه ساق بلند محشر ميشی

به طرفش برگشت وبا اعتراض گفت :

-من اگه نخوام محشر بشم بايد كيو ببينم؟

قاطع و محكم گفت:

-منو !

-نازنين من نميتونم لباسي بپوشم كه نيمي از بدنم و نمايش بده

نازنين با بيتفاوتي از فروشنده خواست لباس را جهت پرو به آنها بدهد سپس رو به سايه گفت :

-همين كارا رو ميكني كه بهت ميگه املي دیگه ، ناسلامتي طرف چند سال خارجه بوده و همه جور زنايي رو ديده حالا تو ميگي .....

-مشكل من که آرمين نيست ، من باید اين لباس و جلوي همه مهموناي توبپوشم ؟

نازنين لباس را بدستش داد ودر حالی که اورا بطرف اتاقك پرومی كشيد گفت :

-نگران مهموناي من نباش خانواده سروش تعصبي هستن و زنها و مردها از هم جدان

ناگزير لباس را از دست نازنين گرفت و وارد اتاقك پرو شد .لباس اندازه و برازنده قيافه اش بود خودش هم باورش نميشد كه قيافه اي به اين جذابي و موزوني داشته باشد .اما بالا تنه عريانش باعث ميشد كه نتواند خودش را راضي به انتخاب اين لباس كند ،نازنين كلافه با تلنگري به در گفت:

-مردي اون تو ؟

-نه پوشيدمش اندازه امه

-خوب درو باز كن منم ببينم

-نازنين يكم ناجوره

نازنين با حرص گفت :

-درو باز ميكني يا خوردش كنم ،بي فرهنگ اينجا كه همه خانمن

در را باز كرد و روبرو نازنين ايستاد و گفت :

-تو دوباره وحشي شدي امروز

نازنين به طرفش برگشت و با چشماني گرد شده و بهت و حيرت خيره اش شد و گفت :


romangram.com | @romangram_com